هیات سکولارهای مقیم برزخ

هیات سکولارهای مقیم برزخ

امسال هم مثل پارسال رییس جمهور کشور در جلسۀ هیات دولت روضۀ عاشورا خواند و اعضای هیات دولت هم های های گریستند. بگذریم از اینکه وظیفه دولت مدیریت کشور است و هزینه برگزاری این جلسات چند ده میلیون تومان است. نکته‌ای که در پی خواندن یک توییت نظرم را جلب کرد این بود که در فارسی هم به دستۀ عزاداری و هم به کابینۀ دولت می‌گوییم «هیات». اولی اشاره به یک واقعیت مذهبی-سنتی دارد و دومی به چیزی که قاعدتا باید مدرن باشد. اینکه در فرهنگ و زبان ما به هر دوی این نهادها می‌گوییم هیات، تصادفی نیست و یکی از نشانه‌ها و مصادیق این واقعیت بسیار مهم است که ما در برزخ بین سنت و مدرنتیه غوطه‌وریم. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

شش استدلال علیه حجاب اسلامی اجباری

شش استدلال علیه حجاب اسلامی اجباری

چرا حجاب اسلامی اجباری، غیراخلاقی‌ست و باید لغو شود؟ در این متن با شش استدلال پاسخی به این پرسش می‌دهم. چهار استدلال‌ اول بنیادین هستند به این معنا که بر اساس حقوق بنیادین بشر استوارند و به راحتی با تغییر شرایط متزلزل نمی‌شوند، درحالی‌که استدلال‌های پنجم و ششم ضعیف‌ترند که هرچند درست و استوارند اما اعتبار آن‌ها تا حدی مربوط به وضعیت و نتایج اجرای قانون حجاب اجباری‌ست. پیش از پرداختن به استدلال‌ها به دو نکته اشاره کنم: اول اینکه معنا و مصادیق «حجاب شرعی» که طبق ماده ۶۳۸  قانون مجازات اسلامی بر زنان اجباری شده، خود محل مناقشات فقهی و حقوقی است، اما منظور من در این نوشته دو نوع حجاب اسلامی اجباری است: اول همین حجابی است که جمهوری اسلامی در فضای عمومی برای زنان اجباری کرده که هرچند حدودش به شکل دقیق وصف‌ناپذیر و بسیار وابسته به تفسیر است، اما تقریبا همه به نوعی می‌دانیم منظور از آن چیست؛ دوم آن حجاب اسلامی است که در بستر فرهنگ مردسالارنه بر زنان خانواده اجبار می‌شود (مثلا در فضاهای خصوصی) حتی اگر قانون در آن مورد اجباری را تعیین نکرده باشد. نکته دیگر اینکه تا جای ممکن تلاش کردم استدلال‌ها را رُک و بدون حاشیه ارائه کنم، و از این رو، به مباحث جانبی و معرفی منابع بیشتر در پاورقی پرداخته‌ام. حال بپردازیم به استدلال‌ها: به خواندن ادامه دهید

حق پی گرفتنِ خوشبختی

حق پی گرفتنِ خوشبختی

(الف) وظیفه دولت در رابطه با خوشبختی شهروندان چیست؟ این پرسشی است که از زمان افلاطون تا کنون پاسخ‌های متفاوتی به آن داده شده است و به شکلی طعنه‌آمیز بسیاری از آن پاسخ‌ها هنگامی که در عمل اجرا شدند منجر به تباهی و بدبختی میلیون‌ها انسان شده‌اند. تاریخ نشان داده که تمامی آن نسخه‌های بدبخت‌کنندۀ خوشبختی در یک چیز مشترک بودند: دولت وظیفه دارد خوشبختی افراد را تامین کند. وقتی دولت وظیفه تامین خوشبختی مردم را داشته باشد، یعنی مرجعی برای این باید وجود داشته باشد که تعیین کند خوشبختی افراد در چیست و چگونه تامین می‌شود. در نتیجه، دولت خود تبدیل به مرجعی برای تشخیص خوشبختی افراد می‌شود. از طرفی، چون برای هر فرد دولت نمی‌تواند یک نسخۀ جدا بپیچد، ناچار نسخه‌های کلی را برای همگان اجرا می‌کند. مثلا کمونیست‌ها معتقند که برای خوشبختی همگانی باید تفاوت بین فقیر و ثروتمند با ملغی کردن مالکیت خصوصی از بین برود. تجربه کمونیسم و زیرشاخه‌هایش در کشورهای مختلف نشان داد این تفکر به‌ظاهر ساده به جای خوشبختی چه ویرانی سهمگینی می‌تواند به بار بیاورد. نمونه دیگرش جمهوری اسلامی ایران و سایر حکومت‌های غیرسکولار است که برای خوشبخت کردن مردم به آن شکلی که خود تشخیص می‌دهند از هیچ زور و فشار و سرکوب و فسادی دریغ نکرده‌اند. به خواندن ادامه دهید

ایرادات استدلال خلخال زن یهودی

ایرادات استدلال خلخال زن یهودی

هر بار که جمهوری اسلامی و عواملش به زنان و حقوقشون تعرضی آشکار می‌کنند، یکی از داستان‌های ثابت برای مثلا متنبه کردن مسئولان و حامیان ارزش‌مدراش داستان واکنش علی به بیرون کشیدن خلخال از پای زن یهودی است که در یک جمله طوطی‌وار تکرارش می‌کنند که علی گفته مرد مسلمان اگر از این غصه بمیرد روا ست. به نظر من توسل به این داستان برای سرزنش و متنبه کردن مسلمانانی که حقوق و زندگی زنان را تباه کرده‌اند چند ایراد اساسی دارد که اتفاقا سبب می‌شود نه تنها به اشتباه خود آگاه نشوند بلکه در آینده بدتر کنند. در ادامه شرح می‌دهم:

به خواندن ادامه دهید

توحش به اختیار

توحش به اختیار

فراز و فرودهای مهم ماجرای اسنپ در این چند روز: راننده‌ای به نام سعید عابد وسط سفر به یک مسافر اعتراض می‌کند که بدحجاب است و باید حجابش را رعایت کند، مسافر نمی‌پذیرد و در نتیجه راننده او را وسط راه پیاده می‌کند، مسافر پس از تماس با پلیس ماجرا را در توییتر توضیح می‌دهد و اطلاعات راننده را منتشر می‌کند، سپس مسافر ادعا می‌کند اسنپ با او تماس گرفته و عذرخواهی کرده، همین امر ارزشی‌های توییتر را آشفته می‌کند و در اعتراض به این کار کمپین تحریم اسنپ راه میاندازند، صداسیما و رسانه‌های رسمی نظام با راننده مصاحبه و از او دفاع جانانه می‌کنند (راننده گفت «آتش به اختیار» عمل کرده)، شرکت اسنپ رسما در یک بیانیه عذرخواهی از مسافر را شایعه خوانده و از راننده «بابت رعایت قوانین شرکت» قدردانی کرد و مسافر را به شکایت قانونی تهدید کرد، در توییتر تصاویری از سعید عابد منتشر شد که گویای همکاری او با بسیج/سپاه بود، بلافاصله مسافر در یک توییت از راننده و اسنپ و «تمام کسانی که خاطرشان به موجب جریان اخیر جریحه‌دار شده» عذرخواهی کرد، بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی واکنش اعتراضی به این کار اسنپ کردند و بعضی با تحریم اسنپ اقدام و تشویق به پاک کردن اپ و عدم استفاده از خدمات اسنپ کردند، همزمان انواع و اقسام نهادهای بسیج و سپاه و مذهبی حضوری یا کلامی از سعید عابد برای امر به معروف و «رعایت قانون» تشکر کردند (۱، ۲، ۳، ۴)، و در آخرین رخداد مسافر و خانواده‌اش را به خدمت راننده بردند تا حضوری عذرخواهی کنند. به خواندن ادامه دهید

چرا مومنین از بی‌ایمانی دیگران خشمگینند؟

چرا مومنین از بی‌ایمانی دیگران خشمگینند؟

(الف) چرا در برابر زنی که حجابش را رعایت نکرده یا مردی که با شلوارک به مکان عمومی آمده، شهروندان مومن که اتفاقا هیچ قدرت، پشتوانه، یا روابط سیاسی خاصی ندارد هم برمی‌آشوبند، با نفرت و تحقیر می‌نگرند، تذکر می‌دهند، یا حتی اعمال خشونت کلامی یا فیزیکی می‌کنند؟ چرا یک شهروند مومن روزه‌دار به یک شهروند دیگر که در ماه رمضان مشغول نوشیدن آب است توپ و تشر می‌زند یا با نفرت و خشم نگاه می‌کند؟ من سال‌هاست که خداناباورم و در ایران بارها مورد نگرش یا رفتار تحقیرآمیز یا خشمگینانه‌ی مومنینی قرار گرفتم که شهروند عادی بودند. بسیجی و سپاهی و پلیس و ضابط قضایی و … نبودند. چرا بعضی مومنین از بی‌ایمانی دیگران خشمگین می‌شوند؟ اندیشیدن به این پرسش‌ها فارغ از اینکه در ایرانِ امروز چقدر از این اتفاقات می‌افتد، کمک می‌کند کارکرد مذهب و نگرش مذهبی را بهتر بشناسیم. پاسخ خام‌اندیشانه، و البته اشتباه، این است که تنها دلیلش را این بدانیم که این مومنین خشمگین، همدل و همدست و حامی جمهوری اسلامی هستند. پاسخ دیگر این است که علت خشم مومنین را تعصب و نارواداری بدانیم. اما چرا یک مومن متعصب و ناروادار می‌شود؟

به خواندن ادامه دهید

نه این، نه آن

نه این، نه آن

۱- چون بقا و رشد یک نظام پیچیده مستلزم حضور و فعالیت عناصر و روابط مختلف و حتی متضاد و گاهی متناقض است، درنتیجه هیچ نظام سیاسی جانداری نمی‌تواند شر یا خیر مطلق باشد. دنیای سیاست، برخلاف قصه‌ها و فیلم‌های سطحی، دنیای تقابل خیر و شر مطلق نیست؛ بلکه جولانگاه رشد و نمو نظام‌ها و نهادهایی است که همواره حاوی و تولیدکننده‌ی همزمانِ خیر ‌و شر هستند. اینکه کلیت یک نظام به شر نزدیک‌تر باشد یا به خیر، بستگی به ارزش‌های ناظر دارد. به همین دلیل تا تمام ابعاد و نتایج یک ائتلاف یا اتحاد سیاسی مشخص نباشد، ساده‌انگارانه است که «دشمنِ دشمن من، دوست من است» به عنوان یک استراتژی یا حتی یک تکنیک مبارزه استفاده شود.
به خواندن ادامه دهید