توحش به اختیار

توحش به اختیار

فراز و فرودهای مهم ماجرای اسنپ در این چند روز: راننده‌ای به نام سعید عابد وسط سفر به یک مسافر اعتراض می‌کند که بدحجاب است و باید حجابش را رعایت کند، مسافر نمی‌پذیرد و در نتیجه راننده او را وسط راه پیاده می‌کند، مسافر پس از تماس با پلیس ماجرا را در توییتر توضیح می‌دهد و اطلاعات راننده را منتشر می‌کند، سپس مسافر ادعا می‌کند اسنپ با او تماس گرفته و عذرخواهی کرده، همین امر ارزشی‌های توییتر را آشفته می‌کند و در اعتراض به این کار کمپین تحریم اسنپ راه میاندازند، صداسیما و رسانه‌های رسمی نظام با راننده مصاحبه و از او دفاع جانانه می‌کنند (راننده گفت «آتش به اختیار» عمل کرده)، شرکت اسنپ رسما در یک بیانیه عذرخواهی از مسافر را شایعه خوانده و از راننده «بابت رعایت قوانین شرکت» قدردانی کرد و مسافر را به شکایت قانونی تهدید کرد، در توییتر تصاویری از سعید عابد منتشر شد که گویای همکاری او با بسیج/سپاه بود، بلافاصله مسافر در یک توییت از راننده و اسنپ و «تمام کسانی که خاطرشان به موجب جریان اخیر جریحه‌دار شده» عذرخواهی کرد، بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی واکنش اعتراضی به این کار اسنپ کردند و بعضی با تحریم اسنپ اقدام و تشویق به پاک کردن اپ و عدم استفاده از خدمات اسنپ کردند، همزمان انواع و اقسام نهادهای بسیج و سپاه و مذهبی حضوری یا کلامی از سعید عابد برای امر به معروف و «رعایت قانون» تشکر کردند (۱، ۲، ۳، ۴)، و در آخرین رخداد مسافر و خانواده‌اش را به خدمت راننده بردند تا حضوری عذرخواهی کنند. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

چرا مومنین از بی‌ایمانی دیگران خشمگینند؟

چرا مومنین از بی‌ایمانی دیگران خشمگینند؟

(الف) چرا در برابر زنی که حجابش را رعایت نکرده یا مردی که با شلوارک به مکان عمومی آمده، شهروندان مومن که اتفاقا هیچ قدرت، پشتوانه، یا روابط سیاسی خاصی ندارد هم برمی‌آشوبند، با نفرت و تحقیر می‌نگرند، تذکر می‌دهند، یا حتی اعمال خشونت کلامی یا فیزیکی می‌کنند؟ چرا یک شهروند مومن روزه‌دار به یک شهروند دیگر که در ماه رمضان مشغول نوشیدن آب است توپ و تشر می‌زند یا با نفرت و خشم نگاه می‌کند؟ من سال‌هاست که خداناباورم و در ایران بارها مورد نگرش یا رفتار تحقیرآمیز یا خشمگینانه‌ی مومنینی قرار گرفتم که شهروند عادی بودند. بسیجی و سپاهی و پلیس و ضابط قضایی و … نبودند. چرا بعضی مومنین از بی‌ایمانی دیگران خشمگین می‌شوند؟ اندیشیدن به این پرسش‌ها فارغ از اینکه در ایرانِ امروز چقدر از این اتفاقات می‌افتد، کمک می‌کند کارکرد مذهب و نگرش مذهبی را بهتر بشناسیم. پاسخ خام‌اندیشانه، و البته اشتباه، این است که تنها دلیلش را این بدانیم که این مومنین خشمگین، همدل و همدست و حامی جمهوری اسلامی هستند. پاسخ دیگر این است که علت خشم مومنین را تعصب و نارواداری بدانیم. اما چرا یک مومن متعصب و ناروادار می‌شود؟

به خواندن ادامه دهید

نه این، نه آن

نه این، نه آن

۱- چون بقا و رشد یک نظام پیچیده مستلزم حضور و فعالیت عناصر و روابط مختلف و حتی متضاد و گاهی متناقض است، درنتیجه هیچ نظام سیاسی جانداری نمی‌تواند شر یا خیر مطلق باشد. دنیای سیاست، برخلاف قصه‌ها و فیلم‌های سطحی، دنیای تقابل خیر و شر مطلق نیست؛ بلکه جولانگاه رشد و نمو نظام‌ها و نهادهایی است که همواره حاوی و تولیدکننده‌ی همزمانِ خیر ‌و شر هستند. اینکه کلیت یک نظام به شر نزدیک‌تر باشد یا به خیر، بستگی به ارزش‌های ناظر دارد. به همین دلیل تا تمام ابعاد و نتایج یک ائتلاف یا اتحاد سیاسی مشخص نباشد، ساده‌انگارانه است که «دشمنِ دشمن من، دوست من است» به عنوان یک استراتژی یا حتی یک تکنیک مبارزه استفاده شود.
به خواندن ادامه دهید

حق توهین به مقدسات

حق توهین به مقدسات

۱- داستان قربانی کردن فرزند توسط ابراهیم به دستور خدایش یک نکته‌ی جالب و بسیار کلیدی دارد که در روایت‌های رسمی مسلمانان و به‌ویژه جمهوری اسلامی به آن اشاره نمی‌شود: مسلمانان معتقدند آن که به قربانگاه برده شد اسماعیل بود اما یهودیان معتقدند اسحاق بود. اما این چه اهمیتی دارد؟ طبق اسلام و یهودیت، یهوه (خدا) به ابراهیم وعده داده بود که آخرین پیامبر از نسل او خواهد بود. حال مسلمانان معتقدند آخرین پیامبر از نسل اسماعیل است، ولی یهودیان باور دارند آخرین پیامبر از نسل اسحاق خواهد بود. در نتیجه، طبق باور مسلمانان، محمد آخرین پیامبر خدا است چون اجداد پدری محمد به اسماعیل می‌رسند؛ اما طبق باور یهودیان آخرین پیامبر، که به او مسیحا می‌گویند، هنوز نیامده و از بنی‌اسراییل که از فرزندان اسحاق هستند خواهد بود. مسیحای یهودیان همان ناجی آخرالزمان است که قرار است زمین را از شر و بدی پاک سازد، حال اینکه در مذهب شیعه، مهدی آن ناجی آخرالزمان است؛ عقیده‌ای که نزد اهل سنت اساسا اهمیت و جایگاهی ندارد. برای همین اختلاف نظر درباره‌ی اسماعیل یا اسحاق بودن آن قربانی، صرفا یک اختلاف ساده درباره‌ی جزییات یک داستان قدیمی نیست، بلکه تعیین می‌کند کدام دین دستاورد و دنباله‌ی آن نظرکرده‌ی مقدس خدا است که تیغ تیز پدر نتوانست گلویش را ببرد. همچنین، تعیین می‌کند آیا محمد آخرین پیامبر است یا نه، و اینکه آیا مهدی موعود از بنی‌اسراییل است یا از نوادگان محمد. و از همه مهمتر، تعیین می‌کند اسلام به حق است یا یهودیت. به خواندن ادامه دهید

آوارگیِ مرگ

آوارگیِ مرگ

با وجود تمام پیشامدهای پیش‌بینی‌نشده و امور شگفت‌انگیز در زندگی مدرن، هنوز آگاهی به مرگ خویش پرقدرت‌ترین چیزی ست که می‌تواند زندگی را دگرگون کند. همه‌ی ما چه بخواهیم چه نخواهیم به سوی مرگ حرکت می‌کنیم. البته این حرکت صرفا به معنای نزدیک شدن به مرگ در انتهای مسیر زندگی نیست؛ گویی که زندگی مسیری باشد که به/با مرگ ختم می‌شود. بلکه به تعبیر مارتین هایدگر بودنِ انسان همواره چنان درآمیخته با مرگ است که نمی‌توان آن‌ها را جدا کرد. از این رو، او هستی انسان را «بودن-به‌سوی-مرگ» می‌نامد و در کتاب هستی و زمان می‌نویسد «به محض اینکه انسان متولد می‌شود، به اندازه‌ی کافی مسن است که بمیرد». به عبارتی، نیستی هم‌زاد هستی ما است. امابه دلایل مختلف، اکثر ما تا وقتی مجبور نشویم، تا وقتی جلوی چشمان‌مان قرار نگرفته، یا به صورت‌مان سیلی نزده، معمولا به مرگ نمی‌اندیشیم. یکی از آن موقعیت‌ها وقتی است که نزدیکان یا عزیزان‌مان می‌میرند و روال عادی زندگی‌مان به هم می‌خورد و مجبور می‌شویم، حتی برای زمان کوتاه، به مردن و مرگ هم فکر کنیم. از طرفی با اندیشیدن به مرگ، ناگزیر از اندیشیدن به زندگی هستیم چرا که زندگی همواره آمیخته با مرگ است. ناخودآگاه به دستاوردها و معنا و حالات و آرزوها و اهداف زندگی فرد متوفی یا خودمان فکر می‌کنیم. مواجه با مرگ ما را به تفکر درباره‌ی زندگی و زندگان وا می‌دارد. در همین راستا، نوربرت الیاس، جامعه‌شناس آلمانی، در کتاب «تنهایی دم مرگ» می‌نویسد «مرگ مساله‌ی زندگان است. مردگان مساله‌ای ندارند». در گیر و دار با این مساله، آن‌چه سویه‌های عمیق‌تری را در ذهن ما روشن می‌کند فکر کردن صرفا به خود مرگ نیست، بلکه آگاهی نسبت به علت، زمان‌، مکان‌، و حالت مردن دیگران است. مرگ‌های «غیرطبیعی» ما را بیشتر به تفکر درباره چیستی زندگی سوق می‌دهد. مثلا مرگ ناگهانی یک جوان نه تنها ما را بیشتر غمگین می‌کند تا مرگ یک کهن‌سال، بلکه می‌تواند ما را بیشتر به اندیشیدن درباره‌ی زندگی فرو ببرد. در دوره‌ی مدرن، دو نوع یا حالت مرگ که باعث برانگیختن تفکر، به‌ویژه تفکرات و تردید‌های سیاسی-اجتماعی می‌شود، مرگ در تنهایی و مرگ در غربت است. دو حالتِ مردن که اتفاقا به هم مربوطند. به خواندن ادامه دهید

سیاه‌چاله‌ی ما

سیاه‌چاله‌ی ما

یک: چهارشنبه هفته پیش (۱۰ اپریل ۲۰۱۹) خبری بسیار مهم به سراسر دنیا ارسال شد: تولید و نمایش عمومی اولین تصویر از یک سیاه‌چاله که در فاصله‌ی تقریبی ۵۵ میلیون سال نوری از زمین قرار دارد. از اهمیت بی‌نظیر و پیچیدگی علمی-فنی این تولید بی‌همتای علمی می‌گذرم (اگر علاقمند به جزییاتش هستید منابع این صفحه را ببینید) نکته مورد نظر این یادداشت کوتاه راه رسیدن به این دستاورد است. حداقل صدها دانشمند و مهندس و مدیر از ۶۲ موسسه عالی علم و تکنولوژی از ۳۸ کشور دنیا در پروژه‌ای به نام Event Horizon Telescope تحت نظر و با هزینه‌ی بنیاد ملی علم آمریکا سال‌ها همکاری کردند تا با پردازش حجم بسیار عظیم داده‌های هشت پایگاه رادیوتلسکوپی مستقر در شش نقطه‌ی زمین این تصویر را خلق کنند. در فهرست کشورها علاوه بر آمریکا و اتحادیه اروپا، نام کره جنوبی، شیلی، آفریقای جنوبی، مکزیک، تایوان، چین، کانادا، و روسیه دیده می‌شود. این دستاورد بدون مشارکت بین‌المللی صدها پژوهش‌گر از این کشورها اساسا غیرممکن بود. شاید فکر کنید چرا باید این همه هزینه برای خلق یک تصویر بشود؟ از ارزش علمی این دستاورد می‌گذرم، و فقط به این اشاره می‌کنم که خلق همین یک تصویر به‌ظاهر ساده نیازمند توسعه فناوری و نظریه‌ها و فنون پیشرفته در زمینه‌های مختلفی چون فیزیک، الکترونیک، مکانیک، سازه، علوم محاسباتی، آمار، ریاضی، و علوم جوی است. این توسعه‌های علمی-فناورانه در سطح ملی رخ می‌دهند و در عرصه‌ی بین‌المللی به هم می‌پیوندند تا آن پروژه بزرگ‌تر را محقق سازند. همین باعث ایجاد دانش، و در نتیجه بهره اقتصادی فراوان در کشورهای مشارکت‌کننده می‌شود. هیچ کشوری صرفا برای توسعه علم خرج چنین پروژه‌هایی نمی‌کند (حتی آمریکا هم دیگر از این دکترین دهه‌ی چهلی خود دست شسته که علم را برای علم توسعه دهد) بلکه می‌دانند انجام این کارها اهداف بسیار مهمتر و دوربردتر اقتصادی-اجتماعی-سیاسی را محقق می‌سازد. در سایه‌ی همکاری‌های بین‌المللی علمی-اقتصادی هر کشور و نهادی مشغول رقابتی سازنده با دیگران است تا در راه رشد حداکثری گام بردارد. از طرفی همکاری علمی در خلاء رخ نمی‌دهد و نیاز به زیرساخت قانونی-اقتصادی-نظارتی بین‌المللی دارد؛ که این یعنی کشورهای همکار در چنین پروژه‌هایی باید با دیگران روابط خوب و شفافی داشته باشند. به خواندن ادامه دهید

رخدادهای طبیعی، بلایای سیاسی

رخدادهای طبیعی، بلایای سیاسی

حدود دو سال پیش در سخنرانی‌ای شرکت کردم که موضوعش جزییات فنی برنامه‌ی آمادگی شهر بوستون برای مقابله با سیل‌های حاصل از تغییرات اقلیمی در هشتاد سال آینده بود. پیش‌بینی‌های علمی نشان می‌دهد تا سال ۲۱۰۰ گرمایش زمین احتمالا سبب ذوب شدن یخ‌های قطبی و بالا آمدن سطح دریاهای آزاد به اندازه‌ی پنج سانتی‌متر تا دو متر می‌شود (بله، مدل‌های شبیه‌سازی اقلیمی بلندمدت معمولا یک بازه‌ی وسیع همراه با عدم‌اطیمنان زیاد را گزارش می‌کنند) بوستون یک شهر ساحلی در شمال شرقی آمریکاست که اگر پیش‌بینی‌ها به‌وقوع بپیوندد، بستگی به میزان بالا آمدن آب دریا، سطح وسیعی از آن زیر سیلاب‌های خروشان خواهد رفت. شهرداری بوستون از چندین سال پیش یک برنامه جامع برای به‌تعویق انداختن تغییرات اقلیمی به‌سهم خود و نیز مقابله با اثرات مخرب آن تدوین کرده است که هرازگاهی با توجه به داده‌ها و شرایط جدید آن را بازنگری و به‌روزرسانی می‌کند (درباره‌ی این برنامه جامع اینجا را ببینید). یادم است در آن سخنرانی از اولین مواردی که به ذهنم رسید این پرسش بود که آیا بهتر نیست منابع محدود شهرداری صرف رفع مشکلات کنونی یا مشکلاتی که نهایتا تا یکی-دو دهه‌ی دیگر با قطعیت بیشتری پیش‌بینی‌پذیر هستند بشود؟ چرا باید یک شهر برای هشتاد سال آینده برنامه‌ریزی کند، آن هم بر اساس علم و دانشی که عدم‌قطعیت بالایی دارد در حالی که مثلا متروی شهر بوستون هم‌اکنون مشکلات متعددی دارد؟ پس از این، به این فکر کردم که شهرداری بوستون احتمالا از روی رفع تکلیف یا بیکاری یا صرفا چون مد روز است به مساله گرمایش عمومی پرداخته و برنامه‌اش برای مقابله با سیل‌های حاصل از بالا آمدن سطح دریا بیشتر جنبه نمادین دارد. البته وقتی تمام سخنرانی را به دقت گوش دادم و پس از آن گزارش‌های مفصل فنی را مطالعه کردم فهمیدم اتفاقا اصلا جنبه نمایشی ندارد و یک برنامه اجرایی دقیق با سناریوهای مختلف تدوین کرده‌اند. برنامه‌ایی که طوری تدوین شده تا شهر را در برابر هر نوع طوفان و سیل آماده و انعطاف‌پذیر سازد. این چند روز که بخش‌های بزرگی از ایران زیر سیل رفته و تعداد فراوانی از هم‌وطنان ما کشته، مجروح، مفقود، یا بی‌خانمان شده‌اند بیش از پیش به حس‌ها و افکاری که زمان شنیدن آن سخنرانی داشتم فکر می‌کنم. به خواندن ادامه دهید